خمینی دلسنگ است؟ یا ما؟

جایی بودم که مخالفین امام خمینی می گفتند: او وقتی خبر شهادت پسرش را دادند، اشک نریخت، پس سنگدل است

واقعا انسان چه قضاوت هایی می کند.

در قضاوت باید انصاف داشت و صحبت را با مطالعه زد

از روی اصولی و یا کتابی و علمی و منطقی

اگر انسان قدرت های درونی خود را بشناسد

بداند از کجا آمده و به کجا می رود، هدف را بشناسد

اهداف استراتژیک از زندگی انسان و فلسفه ی آفرینش را بداند و تفکر کرده باشد

جواب این افراد رو میده

انسان از خودسازی به مقامی میرسه که به تعبیر معصومین به مقام رضایت میرسه

اگر داره در راه خدا حرکت می کنه

و اگر یقین داره و ایمان داره که راهش خداییه دیگه از هیچ چیز نمی هراسه

میدونه که ممکنه دشمن زن و فرزندش رو هر لحظه ترور کنند

یه کسی که توی ارتش بود می گفت این فرماندهان سپاه و ارتش همه شون تحت تهدید های مختلف هستند

نه تنها خود اونها بلکه زن و فرزند اونها هم هر روز تهدید میشن

هر روزی که یه دانشمند هسته ای از خونه اش میاد بیرون،

فاتحه ی همه چیزش رو خونده

معلوم نیست فردا شهید نشده باشه

امام خمینی که تنها به عنوان رهبر کل جهان شیعه و جهان اسلام داشت مبارزه می کرد

گفته بود که میخوام انقلاب کنم، گفته بود که اسرائیل باید از بین می رود

پس خیلی بیشتر معلوم بود که پسرش رو شهید می کنند

و آماده بود

و کسی که خود را ساخته باشد ، هر لحظه آماده ی اتفاقی است که امتحان شود

زجه و شیون دردی را حل نمی کند

برای کسی که در دل شب ها اشک هایش را ریخته است

و میریزد

کسی دلسنگ است که مثل من نویسنده اشک در دل شب ندارد

ما دلسنگیم که راز و نیاز شبانه نداریم

ما دلسنگیم که دور از جان شما شبیه حیوانات شده ایم که آنها هم اشک میریزند

اما اشک باید در جهت رضایت خدا و راز و نیاز و حقارت در برابر خدا باشد

کمی که به خود مراجعه می کنم ، می فهمم که تا زحمتی در جهت اهداف فوق در من نیست

نتیجه و علامتی هم نیست

اینکه میگویم جهان بینی ما ریشه در قضاوت هایمان دارد یعنی همین

میان ماه من تا ماه گردون .. تفاوت از زمین تا آسمان است

دو تا عقیده ی مختلف ... دوتا قضاوت مختلف و 2 تا نتیجه ی کاملا مختلف

  
نویسنده : صابر طباطبائی یزدی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳٩٠
تگ ها :