آینده ی ولی فقیه
خیلی ها آرزو دارند که این تئوری جواب ندهد.
خیلی های دیگر آرزو دارند که روزی برسد که مردم ایران، آقای خامنه ای را دوست نداشته باشند
خیلی های دیگر آرزو دارند و میگویند : که روزی میرسد که خبرگان آقای خامنه ای را رد صلاحیت کند
بله بالاخره روزی میرسد که ولی فقیهی بیاید و توسط خبرگان بدلیل نداشتن صلاحیت عزل شود و شخص دیگری هم تراز او یا کمی بالا و پایین تر جانشین او شود، که از اول برای خبرگان این موضوع مشخص و روشن نبوده.
فقط کافیست تصور کنیم که بعد از فوت امام ، کسی مثل آقای خامنه ای را خدا نمی آفرید. آنگاه هر چند سالی به نظرم باید ولی فقیه یا بدلیل کهولت سن یا به دلیل فوت و یا بدلیل نداشتن آگاهی و بصیرت و مدیریت کسی را انتخاب می کرد.
اما آقای ما که فاصله اش با دیگران به حدی زیاد است که اگر هم اشتباهی بکند باز نفر اول و ذی صلاح خود اوست.
- اول فقه احکام دین و
- دوم فقه سیاسی و
- سوم فقه دشمن شناسی و
- چهارم فقه مردم شناسی اش
شما فقط کمی آگاهی سیاسی داشته باشید و بخل و بغض نداشته باشید ، اگر بنشیدید و با دیگر امامات جمعه مقایسه کنید
- بیانات را
- مدیریت را
- اعترافات خودی ها را
- اعترافات دشمنان و لائیک ها را
به راحتی اگر با انصاف باشید کسی را هم تراز او پیدا نمی کنید حتی صد ها پله پایین تر هم کسی نیست و دیگران هم خودشان خاضع هستند هم مثل آقای مصباح که دشمن شناس باشند و هم مثل آیت الله جوادی آملی که ... در غرب شناسی ضعیف هستند و در تمام امور و علوم دیگر اقوی ... همگی آقای ما را تائید می کنند.
دیگرانی هم که تعریف نمی کنند اگر انصاف داشته باشند میدانند که از پس اداره ی یک شرکت کوچک که دشمن هم ندارد بر نمی آیند آن هم به مدت سی سال. دیگر چه برسد به اداره ی کشوری به مدت سی سال با این همه پیچیدگی ها و مسائل ریز و درشت و دشمنان قسم خورده ای که همه ی این مخالفین خاضع آنها هستند و بودند ...
یک دلیل ساده و همه فهم برای اثبات اصل ولایت فقیه
گفته اند در روزگاری نه چندان دور شخصی در بین چند نفر از اهل سنت مهمان شد. و ایشان چون میدانست که آنها او را می خواهند وارد بحث کنند، خودش پیش دستی کرد و از احتمال مقام بالاتر ابوبکر و عمر نسبت به پیامبر سخن گفت.
این فرد شیعه گفت:
من مقام ابوبکر را بالاتر از پیامبر میدانم !!! زیرا او انقدر درایت داشت که برای بعد از خودش جانشین تعیین کند ولی پیامبر نداشت.
و این جماعت اهل سنت بین دو راه کیش و مات شدند.
راه اول این بود که بپذیرند که شخصی در درایت و رهبری از پیامبر بالاتر است که محال است.
راه دوم این است که بپذیرند که پیامبر بعد از خود جانشین تعیین کرده است که هدف محقق می شد.
پس اهل سنت سکوت کردند.
حالا داستان کسانی که میگویند ولایت فقیه نیست هم همین داستان است.
آیا دین اسلام یعنی خدا برای زمان غیبت برای زعامت و رهبری مسلمانانی که 900 سال زیر پای شاهان و ظالمان چپاول شدند، راهی قرار نداده
آیا هر علمی روشنگر موضوعی نیست.
آیا علم فقه همان علمی نیست که همه چیز را از دین اسلام استنتاج می کند؟
آیا دین اسلام کامل نیست و راجع به تمام امور دنیایی و آخرتی دستور ندارد؟
صد البته که گزاره های بالا صغری و کبری برای نتیجه گیری زیر هستند
که فقیه جامع الشرایطی که توسط همه ی فقهای دشمن شناس، تایید شود، در زمان غیبت اولویت بر تمام رهبران زمانه ی خویش است.
اسلامی که برای هر دو نفر، دستور میدهد که یک نفر رهبر باشد.
اسلامی که برای خانواده ی کوچک رهبر در نظر میگیرد
اسلامی که برای هر لشگر و هر شهر رهبر در نظر میگیرد
ولایت این همه از مسلمین را به طاغوت و آمریکا و نوکری آمریکا نمی سپرد و بی تفاوت رها نمیکند.
شبهه : چرا می ترسید که قانون اساسی را دوباره به رای مردم بگذارید
اگر بگویند که چرا دوباره قانون اساسی را به رای گیری نمی گذارند. هم دو جواب داریم :
یک اینکه هیچ کدام از کشور های به ظاهر دموکراتیک هیج وقت هر ده سال یا سی سال یکبار قانون اساسی را دوباره به رای نمی گذارند؟
ثانیا و مهم تر اینکه هر سال با رای گیری ها بارها گفته اند که رای دادن در نظام جمهوری اسلامی به نشانه ی اعتماد و پایبندی اکثریت به نظام است.
شبهه ی 1: ولایت مطلقه ی فقیه
در ولایت مطلقه بودن ولی فقیه خیلی ها اشکال دارند.
می گویند: "تصمیمات و اختیارات ولى فقیه در مواردى که مربوط به مصالح عمومى اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیمات آحاد امّت مقدّم و حاکم است، و این توضیح مختصرى درباره ولایت مطلقه است."
منبع: http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?uid=1&tid=8
اگر ولی فقیه تشخیص داد که کاندیدای A به نفع مصالح اسلام و مسلمین است و مردم به کاندیدای M رای دادند، طبق استفتا صورت گرفته کاندیدای A باید به هر طریقی که ممکن است رییس جمهور شود زیرا نظر ولی فقیه بر نظر آحاد مردم مقدم و حاکم است!!!!!!!
جواب:اولا تا بحال چنین اتفاقی نیافته است. ثانیا تا امروز یک بار عزل بنی صدر شبیه این بود که با رای نمایندگان مجلس بوده و البته دستور صریح امام خمینی. که به نظرم هر حکومتی وقتی فاسق خائنی سر کار بیاید او را عزل می کند.
هر حاکم عاقلی، و هر قانون گذار عاقلی، برای شرایطی که یه باگ امنیتی بوجود بیاید یک آنتی ویرویس نصب می کند که این همان است.
در اینجا نظر فقیه (یا ولی فقیه) نظر شخصی او نیست. بلکه وقتی ببیند که کاندیدایی از طرف آمریکا مامور از بین بردن اسلام است راهی قانونی در قانون اساسی دیده شده باشد که تازه همان قانون اساسی طبق اصول دموکراسی از مردم ایران، همه پرسی شده است.
تازه اگر بگویند که چرا دوباره قانون اساسی را به رای گیری نمی گذارند. هم دو جواب داریم که در مطلب دیگری با عنوان : چرا می ترسید که قانون اساسی را دوباره به رای مردم بگذارید
یک اینکه هیچ کدام از کشور های به ظاهر دموکراتیک هیج وقت هر ده سال یه سی سال یکبار قانون اساسی را دوباره به رای نمی گذارند
ثانیا و مهم تر اینکه هر سال با رای گیری ها بارها گفته اند که رای دادن در نظام جمهوری اسلامی به نشانه ی اعتماد و پایبندی اکثریت به نظام است.
اگر پایه هستید
اگر پایه هستید که برای رهبرمون و سرورمان و مولامون
آقا امام زمان کاری انجام بدیم
و در این راه برای امام خامنه ای کاری انجام بدیم
imamkhamenei.ning.com عضو بشید
ادامه مطلبhttp://4visit.com/play.php?vid=1938
بسیجی ملهم از نور خدایی
بسیجی بازتاب کربلایی
بسیجی شیر میدان دار روزی
تو باید با غم رهبر بسوزی
مبادا رهبرت تنها بماند ...... ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ادامه مطلباستعداد شهادت هر وقت باشد شهید خواهی شد
تاریخ ثابت کرده که هر وقت علل تامه ی یک معلول واقع شود رخداد حاصل می شود همیشه فکر می کردی که ای کاش در زمان جنگ بودی و <b>کربلا </b>را دو دستی بغل می کردی حالا گویا آن استعداد در جامعه ی جوان مسلمان در حال شدت است ، به امید گرفتن لیاقت نامه ی شهادت زیرا علامت هایی می بینیم و می شنویم http://ning.it/6J4b01
این آقای روحانی بی ادب، به نام غفاری که پسر شهید غفاری است. او رهبر عزیزم را به مناظره خوانده است می گوید : من همان درسی را خواندم که تو خوانده ای
ابهامی دارم . اول اینکه مثل اینکه یاد نگرفته که هر جا گفتی من درس خواندم تریبون شیطان شده دوم اینکه نمی داند سیاهی ها را خواندن ، کافی نیست. فهم کردن و جهد کردن هم می خواهد
خدایا هر روز صبح که همه می گویند العجل العجل یا مولای می گویم او که هزار سال است عجله کرده است می گویم العجل العجل ای بنده ای نویسنده ای گوینده
تبعیت از ولی فقیه
امام زمان بعد از خودشان تبعیت از فقها را برای مردم وظیفه ی شرعی دانستند به این معنی که غیر از این روش، ناپسند و نافرمانی امام زمان است.
فقیه جامع الشرایطی که در حکومت اسلامی جانشین امام زمان در تمام شئون ملت می شود، باذن خدا و با استعانت از امام زمان محفوظ و تضمین می شود و با نظارت متخصصین و مجتهدین تائید می شود.
وصیت نامه ی امام خمینی
وصیت نامه ی امام رو باید ماهی یک بار نگاهی انداخت و فهمید که دغدغه های امام و توقعات ایشون از ما جوان ها چه بوده است.
مثلا سفارش اسلام در اسلامی کردن رسانه ها که تازه داریم به آن می پردازیم چقدر است؟ که فکر می کنم فقط شبکه چهار این راه رو آغاز کرده. و شبکه ی هفتم سیما.
امام در این وصیت نامه به رهبری سفارش می کند که این وظیفه و مسئولیت خطیر و سنگینی است. و باید ایشان خود را وقف مستضعفین بکند.
ما میبینیم که انگار امام داشته رهبر را وصف می کرده.
پس معلوم است که رهبر ما کارش را درست انجام داده که اینطور شده
روایت حداد عادل از ازدواج دخترش با سید مجتبی
خبرگزاری زنان ایران (ایونا): آقای حدادعادل تعریف می کردند؛ «سال 77، خانمی به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند اگر امکان دارد ما بیاییم دخترخانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند.
بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم رهبر انقلاب هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم.» آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود .
بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ «خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است .»
ادامه مطلبآثار امور
برای استدلال کردن درباره ی یک موضوع ما باید از محاسن و خوبی ها و آثار اون مطلب صحبت کنیم.
آثار ولایت فقیه برای اهلش پوشیده نیست. یکی از چیز هایی که من به چشم خودم دیدم و تجربه کردم، رهبری ای بوده که در این سی سال دیده ایم، که ممکن است برای خوانندگان ملموس نباشد. مقایسه کنید با شاهان و پادشاهان. آنجا حکومت شخصی و حتی مخالفت با دستورات دینی دیده می شود ولی اینجا حکومت اسلامی است و دانشمندان فن فقه و دین نظارت کامل روی اعمال و هدایت و رهبری دارند. کسانی که مخالفت شدید دارند می گویند ظلم می شوند و بی نظمی است و بی قانونی. دلایلشان این است که چرا مردم بی نظمند. خب جواب این است که مردم خودشان را درست کنند. بی قانونی هم اگر هست باز باید ما خودمان را تصحیح کنیم. اگر ظلم است و رشوه است ما مردم هستیم که بهم ستم روا می داریم.
بله قصوری هست و اشکالاتی هست که رهبری هم خود قبول دارد که ما در حد ایده آل نیستم . باید همه وحدت را برقرار کنیم و کدورت ها را کنار بگذاریم و این حالت انتقادی و غیر منفعل را فعال و هدفمند کنیم. همه ی ما وظیفه داریم برای ساختن ایران تلاش کنیم.
رهبری ای که ما دیدیم، رهبری ای بوده که در تاریخ نمونه ی بازرش، فقط انبیا بوده اند. البته در حدی عالی تر و بهتر. اما از همانجایی که همه ی ما می دانیم،- چه تاریخی و آنچه که از قرآن به خاطر دارم-، انبیاء زیادی خصوصا انبیای بنی اسرائیل، توسط همین قوم، کشته و شهید شده اند. رهبری که مادیدیم آثارش
1. کسانی بوده که از وطن دفاع کردند مثل همت و چمران
2. کسانی بوده که الان دانشمندان هسته ای شدند که در زمان دانشگاهشان پیشنهاد های فراوانی بوده و هست مبنی بر رفتن از ایران و فقط بخاطر رهبری مانده اند.
3. کسانی بوده مثل حاج آقای پناهیان که وظیفه شان را می شناسند و عمل می کنند.
قرآن می خواد بگه مردم من رو بخونيد
بيا و چند دقيقه وقت بذار
لطفا بیا اینجا نوشته های من رو یک نگاه بنداز
هر لحظه خدا رو بهتر بشناس
بيا و چند دقيقه وقت بذار
لطفا بیا اینجا نوشته های من رو یک نگاه بنداز
آثار معنوی
و ما چه می دانیم که آثاری که در ظاهر هویدا نمی شوند، کدامند؟ جوانانی که رهبرشان را می بینند و گوش به فرمانش، جان بر کف، با شعار وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد.
همان اتفاقی میافتد که با صحبت های امام می دیدیم که چگونه با دست خالی توانستیم همه ی دنیا را بشکنیم و شکسته نشویم. شکست منظورم شکست واقعی است یعنی همان اتفاقی که برای امام حسین هم در کربلا افتاد. یعنی زیر بار ذلت نرفتن و دستور خدا را عملی کردن و یعنی در کلمه معنای شهادت را ترجمه کردن.
اگر غربی ها لغتی برای شهادت ندارند که درجمله هایشان به کار برند حداقلش این است که می توانند این را در ذهن هایشان حک کنند که معنای شهادت همان چیزی است که ایران را زیر بار ذلت و طاغوت نبرد.
همان اثری که بعد از جنگ وقتی بیگانگان و دشمنان اسلام و ایرانی لمس کردند به تعبیراتی دست زدند که گفتند خمینی جوانان متهور را شیدا می کرد و نمی دانستند که اسلام چیست.
اثر روی علماء و فرهیختگان
اصلا از اثرات جزیی بگذریم. این انقلاب به دست مرجعیتی شکل گرفته که هیچ وقت حاضر نیستیم آن را با هزار تا عنوان پروفسور و اینها عوض کنیم. زیرا
- علم، علمی است که تائید شده ی ائمه است و آنهاست که انسان ها را نجات داده. نجاتی واقعی، از جنسی که نوح کشتی ساخت و مومنان را نجات داد.
- عالمان، عالمانی هستند که عاملند و در طول تاریخ نشان داده اند که حافظ و حصون دین خدا هستند و همینکه، دشمنان یکتاپرستی نتوانستند دین را عوض کنند و تحریف کنند نشاندهنده ی این امر می باشد.
- درس خواندن برای اخذ مال و مادیات و گرفتن شخصیت و جایگاه حکومتی نبوده و همه ی زندگی یک طلبه در این خلاصه می شود که هیچ چیز را در دنیا به بهای گرانبهای خداوند متعال عوض نکند و فقط درس بخواند و تقوی پیشه کند و مدارج علمی و معنوی را طی کند ان شاء الله که گرفتار دام های شیطان نشده و مسیر سعادت ابدی که هدف خلقت است را پیش گیرد
- زندگی بر مبنای دستورات ائمه و همانند آنها زندگی کردن و باطن پاک را نیز از خدا طلب کردن به امید اینکه همانند همان زارع که فلاح است و میکارد و امید دارد که روزی برداشت کند، به نیت رجاء عمل و اطاعت برای رضایت و جلب رضوان الهی را سرلوحه ی خویش دارد.
حال با همه ی این اوصاف هدایت این گروه از عالمان و بنده های واقعی خدا به عهده ی رهبر آنهاست و وقتی وظیفه ی خطیر رهبری روشن می شود که شکستی نباشد و ان شاء الله تا قیام منجی عالم شکستی نباشد و به ظهور منتهی شود و زحمت هایی که بر عهده ی رهبری بوده در قیامت ببینیم که اگر نبود، چه می شد و چقدر بیشتر سختی متحمل می شدیم.
هدایت پتانسیل ها به سمت پوشش اسلامی
هنر اثری جدی در جامعه دارد. از دوستی دیروز شنیدم که آقا فرمودند هیچ حرف حسابی تا در غالب هنر قرار نگیرد نمی تواند تاثیر خود را بگذارد
یادم هست که در تلویزیون یک بار سخنرانی آقا پخش شد و من با تمام دقت مجذوب این صحبت ها شده بودم.
ایشان در این سخنرانی به لزوم طراحی لباس ملی تاکید کردند و چنان جایگاه واقعی و ارزش هنر را در جامعه اسلامی نشان دادند که بعد از این سخنرانی من مطمئن شدم به زوری مزدون های لباس زنانه و مردانه دست به کار خواهند شد و دست به طراحی های لباس های برای سال ۱۴۰۰ خواند زد تا ما در آن دوران دیگر، جوانی نداشته باشیم که بخاطر کمبود زیبایی دست به تقلید از لباس و ریش و حتی عریان گردی غربی، روی آورد.
اثر ولایت فقیه در جامعه فقهی و ...
فقیهان که در یک جامعه اسلامی زندگی می کنند و همگی برای یک هدف برای رسیدن به پیاده سازی کامل و جامع اسلام زحمت می کشند و تلاش می کنند و ایده می دهند و طراحی می کنند و اینها.
اسلام از ایشان خواسته است که با حفظ وحدت، و تعیین رهبری در تمامی گروه ها این وحدت حفظ شود. اصولا دعوت به اسلام دعوت به وحدت است امام خمینی
در مسیر نا همواری که دشمنان یکتاپرستی برای این عده یعنی علمای دین درست می کنند، نیاز به یک رهبر آشنا و مسلط به مسائل سیاسی لازم و حتی واجب و حیاتی است.
انگیزه به همراه هدف صحیح ملی
من یادم میاد که یه دفعه آقا داشتند سخنرانی می کردند و فرمودند: یک زمانی ما با بیگانگان جنگیدیم و دفاع مان مقدس بود و حالا باید در سنگر های علمی جان مان را همانند شهید فدا کنیم و از آن روز تصمیم من این شد که قربت الی الله به دستور اولی الامر توجه کنم تا بتوانم شاید او را در این مسئولیت خطیر همراهی کنم.
این یکی از تاثیر های ولایت است. ایشالا خدا بخواد و با کمک این نفس مسیحا همه ی جوانان ما تشویق شوند و بدانند که شهادت انواع گوناگون دارد. امام می فرمودند جنگ تمام شد اما روح شهادت هیچ وقت از بین نمی رود و می بینیم که تبدیل شده به پتانسیلی که ایران را قرار است ایرانی بسازد.
ایرانی ای که گرفتار بت غرب نشد، ایرانی ای که گرفتار زرق و برق غرب نشد ایرانی ای که ایستاد و سختی کشید و تن به خوشی های ظاهری دنیا نداد. تن به لذت زودگذر نداد. و همانا فان حزب الله هم الغالبون
ولایت فقاهت و عدالت، با اسلام شناسی صحیح و جهاد در جبهه های عقل علیه جهل پیروز است.
من لا يعرفه الفقيه
من یه داستان کوچولو تعریف می کنم:
یه روزی یه عالمی که فقیه هم بوده یه کتابی رو میبینه با نام: من لا یحضره الطبیب[1]
و به این فکر میافته که کتابی بنویسه با عنوان : من لا یحضره الفقیه[2]
حالا من به این فکر افتادم واسه آینده ها یه کتاب بنویسیم: من لا یعرفه الفقیه[3]
این داستان رو فهمیدم؟
حرف جدیدی روی معلومات قبلیم اضافه کرد؟
یا وقتی که فقط بتونم با چیز هایی که تا بحال داشتم اون مطلب رو بسط بدم.
یا فقط بشنوم و سر و کله ام رو تکون بدم به نشانه فهمیدن.
یا فقط بشنوم
یا بشنویم و اصلا حواسمون نباشه؟ که مخاطب داره چی میگه!!!
حالا یه سوال دارم؟
ما نسبتمون به قرآن کدوم این هاست؟ گوش میدیم یا میشنویم یا می فهمیم و درش تدبر می کنیم؟
امام خمينی و ديدگاه ولايت فقيه و ...
کرامت انسان / عبدالله جوادی آملی
قبل از انقلاب خواستند برای مولوی صدمین سال بگیرند؛ آن طناز معروف گفته بود "تو که عقل و دین نداری چه ادای من درآری/ تو که بندهی دلاری چه زنی دم از دلارا". آنکه گرفتار تکاثر است میتواند حرف کوثر بزند؟ این مولوی را قرآن تربیت کرده، این ایران شایسته است که شاگردانی چنین بپروراند
آنچه می خوانید گزیده ای از سخنان آیت الله جوادی آملی است، در همایش بین المللی امام خمینی (ره) و قلمرو دین:
عقل و نقل دو عنصر محوری است که باعث هماهنگی علوم با یکدیگر و از سوی دیگر "هم ترازی" عقل و نقل، جنگ را به صلح تبدیل کرد و سپس شیعه و سنی را با هم متحد کرد و سپس مسیحی و مسلمان و کلیمی را با هم متحد کرد. در قانون اساسی خود نیز ما سه وحدت داریم وحدت ملی، انسانی و الهی که هر سه از سیره امام (ره) نشات گرفته است.
در بسیاری از آیات ما را به نگهداری حرمت انسان دعوت کردهاند، چون انسان کریم و مکرم است. انسان کریم است، انسان خلیفه است و بقدری خلافت او ارزشمند است که خداوند با مبالغه از آن یاد کرده است. وقتی جهان مسخر انسان است که اولاً انسان کریم باشد و ثانیاً باور کند و ثالثاً اجرا کند. اگر به جای او بنشیند نان خلافت بخورد و حرف خودش را بزند میشود "کل انعام بل هم اضل" که شما در فلسطین اشغالی و عراق اشغالی و در افغانستان میبینید. اگر خلیفه است جز حرف مستخلف اهل، نباید بگوید. جز نام و یاد او نباید داشته باشد. جز پیام او را نباید بفهمد و اجرا کند.
انسان کریم است للخلافه. خلافت آن است که غاصبانه زندگی نکند. اگر کسی هوامدار بود نه خدامحور، این خلیفه الله نیست وقتی خلیفه الله نبود "کرمنا" شاملش نمیشود "بل هم اضل" شامل حالش میشود در هر جا که هم که باشد گرفتار همین است اگر آن بزرگوار گفت "ای بسا دانش که اندر سر رود تا شود سرور بدان خود سر رود". این مولوی را قرآن تربیت کرده، این ایران شایسته است که شاگردانی چنین بپروراند. گفت خیلیها عالم میشوند که سرور بشوند ولی سرشان را در این راه میدهند. "ای بسا دانش که اندر سر رود، تا شود سرور بدان خود سر رود" سر آن این است این بجای اینکه حرف مستخلف امر را بزند حرف خودش را میزند. از خلافت تنزل میکند از کرامت بدر میآید، احبس میشود "مالک ان تتکبر فیها" میشود جز "شیاطین الانس" خواهد شد و مانند آن.
بنابراین کرامت انسان در خلافت اوست. قسمت مهم بحث این است که چگونه انسان خلیفه میشود. امام راحل همانطوری که فرمودند این علوم را جمع کرد خیلیها جامع معقول، منقول بودند خیلیها جامع معقول و منقول و مشهود بودند. خیلیها عرفان و فقه خواندند و فلسفه نوشتند، اما بسیاری از اینها به تعبیر خود اهل حکمت و عرفان بین این علوم جمع کردند، اما جمع مکسر، جمع سالم کم است. آنکه عرفانش سالم، فقهش سالم، سیاستش سالم، نقلش سالم، عقلش سالم چنین انسانی را میگویند جامع بین معقول منقول و مشهود به جمع سالم.
امام راحل رضوان الله تعالی علیه قبل از اینکه به جامعه تحویل داده شود و حرفش را به جامعه منتقل کند در طی این 63 سال تقریباً خودش را ساخت بعد فرمود روی منبر مسجد اعظم که سنم به 63 سالگی رسید، پیامبر اعظم (علیه و علی آله آلاف التحیه والثناء) در این سن رحلت کرد، علی بین ابیطالب (ع) در این سن رحلت کرد، مرا به چی میترسانید من آماده پروازم.
او اول آمد و قلمرو دین را مشخص کرد که دین را تکریم کرد و انسان را تکریم کرد نه گذاشت به دین ستم بشود نه گذاشت به انسان اهانت بشود. آنکه عقل انسان را از دینشناسی بیرون میکند این تازیانه توهین در دست اوست، انسان را اهانت میکند نه کرامت. میگوید تو حق دینشناسی نداری .آنکه عقل را از حریم دین جدا میکند دین را در مدار نقل خلاصه میکند، به دین ستم کرده است. زیرا دستش را جدا کرده، پایش را قطع کرده، قلبش را ازش گرفته و گفته دین همان کتاب و سنت است. اگر دین دست و پا بریده عرضه بشود میدان کارزار است و محاربه علم و دین است و محکوم شدن گالیلهها و کوپرنیکها و نیوتنها و امثال اینهاست.
اگر عقل حرف خدا را نهفمد که خلیفهی او نیست. اگر عقل حرف اله را درک نکند که کرامت ندارد. چه خلیفهای است که حرف مستخلف عنه را نمیفهمد، خدای سبحان انسان را آفرید، اما راهی نداد به او که بفهمد خدا چه گفت؟ راهی نداد به او که بفهمد خدا چه خواست؟ راهی نداد به او که بفهمد غضب و رضای خدا چیست؟ یا اگر عقل را به انسان داد در بخش حصول، فطرت را به انسان داد در بخش شهود و حضور، اینها دو بال دینشناس و دینباور و دین پذیرند با این فطرت و عقل انسان حرف مستخلف عنه را میفهمد. با همین عقل و فطرت میفهمد خدا یک پیکی دارد، رسولی دارد میفهمد که بسیاری از چیزها را نمیفهمد. میفهمد که با تمام جهان در ارتباط است ولی سرمایه او محدود است. یک رسولی میطلبد یک وحی میطلبد. همین عقل است که وحی را دعوت میکند همین عقل است که فتوا میدهد به ضرورت وحی پس عقل و فطرت در قلمرو دین همتای نقل جا دارند. سلطان علوم میشود وحی، سلطان مردم میشود امام و پیامبر و کاشف دین یا عقل است یا نقل.
عقل غیر از قیاس است، عقل غیر از تمثیل است عقل غیر از خیال، گمان و وهم است. عقل برهانی مثل نقل معتبر، دو عامل دینشناس قوی اند که ذات اقدس اله یکی را از درون یکی را از بیرون به انسان داد تا او حرف مستخلف عنه را بفهمد و بپذیرد و بشود خلیفه الله. بنابراین این کرامت انسان به خلافت او وابسته است و خلافت او به معرفت عقلی و فطری او وابسته است اگر فهمید و پذیرفت و عمل کرد در همین محدوده، میشود مظهر اسمای الهی و مورد تکریم الهی آنگاه بهشت را برای او تزیین میکنند فرشتگان به استقبال او میآیند با سلام او را وارد بهشت میکنند.
کرامت انسان در قلمرو دینشناسی و دینپذیری است. اگر خود را جدا کرد شما با چه دعوتنامهای میخواهید فرمان کرامت به او بدهید؟ او را که بیرون راندهاید، او را که از دین که مایه کرامت است بیرون کردهاید. با چه وسیلهای میخواهید تکریم کنید؟ تنها چیزی که فقط مایه کرامت است دین است. شما که صاحبخانه را بیرون کردهاید، عقل را بیرون کردهاید و گفتید این فهم، فهم بشری است. پس صاحبخانه را دعوت کنید بگویید شما هم در کنار این میز بنشینید این میز، میز کرامت است.
شما میبینید اولین سوره قرآن کریم از کرامت خدا سخن گفته است. اگر گفتید در فلان جا همایشی یا سخنرانی یا درس است و مدرس، مهندس است یعنی در آنجا هندسه تدریس میکنند. اگر گفتند در فلان کلاس فقیه مدرس است، یعنی فقه تدریس میکنند. اگر گفتند در جایی طبیب تدریس میکند یعنی در آنجا درس طب میدهند، حالا اگر در سوره علق فرمود اقرا و ربک الاکرم الذی علم بالقلم یعنی ما داریم درس کرامت میدهیم. معلم اکرم دارد سخنرانی میکند. خوب اکرم دارد درس کرامت میدهد، مدرس اکرم درس کرامت میدهد، معلم اکرم درس کرامت میدهد "اقرا و ربک الاکرم الذی علم بالقلم" اگر اکرم دارد تدریس میکند یعنی کلاس، کلاس کرامت است.
امام راحل رضوان الله تعالی علیه اصراری داشتند که کرامت انسان را در همین فقه جامع بین فقه اکبر، اصغر و اوسط بدانند. یعنی معارف الهی، اعتقادیات، اصول دین، اخلاقیات و احکام دینی. همه اینها را جزو مطالب اصلی دین بدانند و این را در درون انسان جاسازی کنند.
ببینید ایشان گاهی دست به قلم میکرد، اعلامیه میداد، کتاب مینوشت. فقه و فلسفه و امثال و ذلک این ها را دست به قلم می کرد که آثار نورانی داشت. یک وقتی هم این دستها، این انگشتها را مشت کرد گفت من در دهن این دولت میزنم و قبل از اینکه به دهن دولت بزند، دولت دهن بسته و ساکت شد. این چه دستی هست که اگر باز باشد آن اعلامیههای جهان پسند. مشت شود عامل سقوط یک رژیم فاسد. بنگرید ببینید کدام دست است که اگر قهر کند طاغوتی را ساقط میکند، مهر کند جامعهای را به دین جذب میکند.
قبل از انقلاب خواستند برای مولوی صدمین سال بگیرند آن طناز معروف گفته بود "تو که عقل و دین نداری چو ادای من درآری/ تو که بنده دلاری چوزنی دم از دلا را". آنکه گرفتار تکاثر است میتواند حرف کوثر بزند؟ او قبل از اینکه بمیرد رسوا میشود. مگر جهان جای بازی کردن است؟ مگر کسی میتواند با دین بازی کند؟ مگر میتواند با حکومت بازی کند؟ مگر میشود بازیگر را امان بدهد؟ فرمود: کمترین بازی با خون شهدا ریختن آبروست. مواظب آبروهایتان باشید ذرهای تجاوز از خون شهدا و پیام امام، فقه و ... با آبروریزی همراه است. مواظب آخرت، دنیا و کرامتتان باشید. ما شما را کریم خلق کردیم این را رایگان از دست ندهید به این فکر باشید در جَیبتان چیزی باشد خالی بودید خودتان را به زحمت نیاندازید. از خالی بندها کسی چیزی نمیخرد! اگر جناب حافظ گفته بود:
چو انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی
این مسبوق هست به آن لطیفه مولوی. گفت اگر دست موسوی نداری به عصا دست نزن! وگرنه فرعون تو را میبلعد. تو با چی میخواهی بجنگی؟ با کی میخواهی بجنگی؟ اگر این ابزار است آنها بیشتر دارند. پس یک چیزی داشته باش که آنها ندارند. آن چیزی که آنها ندارند و تو داری در دلت باید باشد در جَیبت باید باشد نه در جیبت.
حضرت امیر نه تنها فصیح بود، بلیغ بود، فرمود ما فرمانده کل سخن هستیم. ما نه تنها فصیح و بلیغیم نه تنها افصح الناس و ابلغ الناس ایم، فرمانده حرف هستیم، میفهمیم کی حرف بزنیم، کجا حرف بزنیم، چطور حرف بزنیم، با کی حرف بزنیم. این معنای فرمانده کل قوای حرف بودن است 25 سال حرف نزد. آن کسی که چهار تا کلمه یاد گرفته فوراً یادداشت میکند که کجا بگوید، این اسیر الکلام است نه امیرالکلام.
حضرت امیر با اینکه فصیح است، بلیغ است، افصح الناس و ابلغ الناس است، تکرار کرده بعضی از کلمات را و آن کلمه "وبا" است این کلمه وبا مثل سل و سرطان نیست. اگر کسی سرطان گرفت یا ایست قلبی داشت یک بیماری آبروبر نیست اما اگر کسی وبا گرفت این بیماری آبروبر است. لحظه به لحظه لگن میخواهد، وبا یک بیماری آبروبر است. کلمه وبا در نهجالبلاغه زیاد آمده است. فرمود: دنیا وبا خیز است. مگر کسی که شش هزار سال با نفاق عبادت کرد میشود از دست او به آسانی درآمد. ببینید کی در کمین ماست؟ بوش و امثال بوش که ابله تاریخ هستند اینها در کمین ما هستند یا عدو مبین به نام شیطان در کمین ماست؟ مگر او کم موجودی است حداقل شش هزار سال سابقه عبادی دارد. بیان نورانی حضرت امیر این است که معلوم نیست این شش هزار سال، شش هزار سال ما باشد که 365 روز است یا بیشتر خب کسی که شش هزار سال سابقه عبادی دارد و یکجا همه را سوزانده آن وقت این به ما رحم میکند؟ قسم خورده، گفته من از اینها سواری میگیرم.
اگر نبود نماز شب امام، نبود خلوص او، نبود صبر و توسل او، نبود اربعین گیریهای او، آنقدر محفوظ نمیماند در این طوفان. هر روز در مملکت ما "سونامی" داریم مگر سونامی این است که فقط بدن را نابود کند. آنکه بتواند جان را منقلب کند آن از هر سونامی بدتر است. اگر این است باید خیلی مواظب آن باشیم. ما کریم هستیم. از آسمان، زمین، دریاها و از تمام معادن روی زمین بزرگتریم. اگر خدای ناکرده میبینید او هر دو طرفش در قرآن کریم است، اگر کرامتمان در سایه خلافتمان تامین شد که برابر بخش پایانی سوره احزاب با ما سخن میگوید: "انا عرضنا الامانه علی السموات والارض و الجبال فابین ان یحملنا و اشفقن منها و حملها الانسان" آنوقت میگوییم آسمان بار امانت نتوانست کشید و ما کشیدیم.
اما اگر خدای ناکرده سیاستمان بدون فقه بود، تجارتمان بدون فقه بود، معرفتمان بدون فقه بود، فلسفه و کلاممان بدون فقه بود، اینجا تک تک جزئیات را خدا میشمارد، از ما اقرار میگیرد میگوید تو بزرگتری یا کوه؟ تو بهتری یا زمین؟ زمین از تو بهتر است. کوه و آسمان از تو بهتر است و... هر دو را گفته. اگر آسمان بار امانت نتوانست کشید، انسان میکشد، اگر انسان خلیفه الله بود، کرامت دارد و باری میکشد که آسمانها و زمین عاجز هستند. اگر خدای نکرده خلیفه الله نبود و غاصبانه از مهر خلافت استفاده کرد از خلافت میافتد، از کرامت می افتد و آنگاه در این گفتگو تک تک جزئیات را خدا به رخ او میکشد. زمین از تو بهتر است، آسمان از تو بهتر است.
بنابراین اگر کسی بخواهد در فضای دین، باز نفس بکشد، راهش این است و امام (رض) یک الگوی خوبی بود و والاتر از اینها آن پیامبر اعظم (ص) است که این سال، سال آن ذات مقدس اعلام شده است که سعی همه ما بر این باشد که از این ذات مقدس کمک بگیریم.
http://www.ketabnews.com/detail-1657-fa-3.html
← صفحه بعد
نظرات ()

